۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

بازگشت دوباره

بازگشت به اینترنت اما خیلی دیر ...کجا بودم؟چه می کردم؟ چه بلایی سرم آمد؟؟ بماند... که این رشته سر دراز دارد...
زمان ، زمان غریبیست .. در نبودم چه ها گذشت وای ...چقدر همه عوض شدندن.......ملت پیر تر از قبل شدند.. همه افسرده و دل خونند...بعد این همه وقت ..(یک سال و اندی)..وبعد از بازگشت از سیاه چال زمان.. جایی که نمیتوانم بگویم ..و اگر بگویم ..همه خواهند فهمید .............بر صف نان رفتم  بسیار خلوت بود...پیرزنی دیدم 1500 تومان پول خرد به دست داشت و به نانوا داد و گفت 15 تا نان بده .. و بعد زیر لب چیزی گفت : میخواست که همه بشنوند..اما آرام گفت: و من شنیدم پیرزن چیزی را نثار رییس دولت کرد و من دیگر تعجب نمیکنم که در این زمان سخت پیرزن ها هم مانند پیرمردها داری چیزی شوند و آن را نثار رییس بیکفایت دولت بکنند..به هر حال باز گشت من شاید موقت باشد ..فعلاً هستم...تشکر از دوست و برادر عزیزم که مرا در همین روزهای اول بازگشت.. به بالا بالا ها دوباره راه داد... ممنون...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر